مجموعه ی شعر "سیاهه ی مسیرها" ، سروده ی سجاد گودرزی ، را نشر ثالث در سال ١٣۸٥ و با شمارگان ِ ۲۰۰۰ نسخه روانه ی بازار چاپ و نشر نموده است. دنیای شعرهای این کتاب ، دنیای پذیرش تناقضات مدرنیسم است. تغزلی فروخورده که از دستمایه ی عناصر طبیعی سود می جوید تا خود را ابراز کند:

 

من فقط یک میوه ی تباه را / مثل کونه ی خیار سر کندم / و مرغی مهاجر به من گفت: / تو اولین نفر نبوده ای / آخر نفر باش. (ص – ۱٣)

 

و یا:

 

آدمها را می کشم به خانه هایشان / شب ها که پلاسیده اند / فردا / دوباره باد می شوند / رها می شوند / می پلاسند (ص - ٥۱)

 

شاید اگر بخواهیم سیر ِ اندیشه را در شعرها  بازجوییم ، بتوانیم تمایل به ارائه ی یک چارچوب شبه عرفانی را دریابیم. مشخصا ً این ساز و کار در برابر تغزلی که در نمی گیرد از یک سو و عصیان فروخورده در برابر فن سالاری و ماشینیسم از سویی دیگر به تسلیمی آرام می انجامد ، به طوری که در ژرف ساخت اندیشگانی بین آنها تقابلی خواهیم داشت که در یک خوانش ساختارگرایانه در سطح باقی می ماند:

 

در ابتدای پله های برقی این کوچه های عمودی / خورشیدی در دلم می خندد / سالکی عجولم / که خرقه ی کاغذینم را / در تظلم از آتش بر باد داده ام / بی چاره من / که در کشاکش کوی معشوقه ام سگی را نمی یابم / تا فرط عشقم را نشان دهم / در آستانه ی بی فاصلگی / سالکی عریانم / که ته مانده ی راهی بر پایم می پیچد / برمی گردم / و در انتهای بن بست کوچه های عمودی / خورشید دور باطلی است / که بر عریانی ام می خندد (ص – ۱٦)

 

معیارهای من برای ارزشگذاری ِ یک شعر متکثر است چرا که به عنوان کسی که در جامعه ای دور از اسلوب های چندصدایی (polyphonic) می زید هویتی یگانه برای تبیین اصول زیبایی شناسیک خود ندارم. بحث را از کمی پیشتر آغاز کنیم ، محمد مختاری - در کتاب انسان در شعر معاصر  و همین طور شاپورجورکش در کتاب بوطیقای شعر نو - وقتی به ابژکتیویته و سوبژکتیویته در بوطیقای نیما می پردازند ، حذف "من" متکلم وحده و گرایش نیما به عناصر دراماتیک و استغراق در ابژه را زمینه ای برای چندصدایی و دموکراتیزه شدن (democratization) متن می دانند به این معنا که یکی از اصول محوری نظریه ی نیما نفی  ِ تسری حالات ذهنی مشاهده گر به مشاهده شده است. به عنوان مثال ، شاعر کلاسیک ایران اگر با ذهنی باز و خوشحال به سرو نگاه می کرد ، به وصف سرو ِ آزاد می رسید ولی اگر در رنجی ذهنی به سر می برد ، سرو را پای در گل توصیف می کرد.  من آن سویه های مستعد چنین دریافتی را برای آماده سازی ِ  یک متن چندصدایی می پذیرم اما آن عینیتی که منظور نظر نیما ست و از دید محمد حقوقی ، جورکش ، مختاری و سعید حمیدیان - و حتی در بعضی جای ها رضا براهنی - پوشیده می ماند ، راه به محاکات و یا تقلیدی می برد که در تاریخ نقد ادبیات از ارسطو به بعد به تفصیل بدان پرداخته شده است. "بازنمایی" و "عینیت گرایی" ، پس از جنبش نئوکلاسیسم ، با نظریات شیلر و گوته به پرداخت عینیت از طریق اسلوب های ذهنی درمی رسد (subjective style and objective manner) شما به راحتی می توانید این بحث را منتفی کنید چراکه در نقد ادبیات داستانی غرب اصالت ابژه پیش از اصالت ذهن و اصالت متن قرارمی گیرد. در نظر داشته باشید که معیارهای من برای ادامه هرگز به شبکه ی دلالت های ناپایدار ، تعویق و انتشار معنا و واقع گرایی وانمودی (expressive realism) نخواهد بود؛ با این نظریه ها مطابق قواعد خود آنها برخورد می کنیم. بنابراین ، "من  ِ" متکلم وحده و راوی  ِ مستبدی که در این مجموعه و بسیاری دیگر از مجموعه های اینگونه حضور دارند ، در چارچوب ِ معیارهای نیما برای مدرنیته نمی گنجند ، همین طور است در باره ی دیگر پیشنهاد های نیما از جمله استفاده ازعناصردراماتیک مانند صحنه آرائی ، توصیف دقیق صحنه ، آوردن دیالوگ در نفی مونولوگ یا گفتار من ِ راوی و الخ:

 

در خلاء بین دو "یک" / پا بر اریکه ی سست سقوط نهادم / سکندری خوردم / سکندری خوردم / سکندری خوردم (ص – ٤٣)

 

زنان زیبا را به خاطرچهره هایشان دوست می دارم / زنان زشت را به خاطر خلق و خوی نیکشان / تو اگر زشت باشی چشمانم را می بینم / اگر زیبا دلم را (ص - ٤۸)

 

مادرم / با دو انار در گونه هایش / که جلا می دهد آنها را هر روز با آب چشم / برای من / مادرم با دوکاسه پر از چشم / با دل کوچک لبریزش / که دائم تنگ می شود / برای من / مادرم با چارقد محکمش / وقتی می خندد / گل های تمام جهان باز می شوند / برای من (ص - ٥۸)

 

اما جا به جا گزینش ها در محورهایی که به استعاره منجر می شوند نوآورانه و تأثیرگذارند. در شعر "سیاهه ی مسیرها" که نام مجموعه نیز از آن گرفته شده است ، نمونه های بدیعی از استعاره پردازی و همچنین تصویرهایی زایا (productive images) دیده می شود.

 

به نقل از سایت وازنا