هر چه دارم از شما دارم
شعر اخوان ثالث شعری است با ساختاری روایی و نمادین،همراه با استفاده از تمثیلها و اسطوره های وطنی و همچنین بازتاب رویدادهای سیاسی اجتماعی زمانه ی خود. درعین استفاده از این عناصر، پختگی زبان ،سادگی صراحت و نزدیک شدن به زبان مردم باعث بوجود آمدن شعری واقع گرایانه و سراسر اجتماعی شده است.شاعر حماسه های شکست در دوره های مختلف از عشق به تاریخ ایران ،به عدالت و به مردم زمانه ی خودش که گاهی تا مرز تنفر هم پیش می رود، می سراید.او شعرش را با سنت شروع می کند ، به نیما می پیوندد، مبارزی دو آتشه می شود که با شکست نهضت ملی به شاعر ی شکست خورده ،خشمگین و عصیانگر تبدیل می شود و این اندوه و ناامیدی امید از مردم روز به روز پررنگ تر می شود تا جایی که به تنفر تبدیل می شود یاس اجتماعی شاعر، همراه با پیری به یاسی فلسفی مبدل می گردد.درست مانند یک نمودار ،نموداری که با ارغنون شروع می شود،با زمستان ،اخر شاهنامه و از این اوستا به قله می رسد و انگار سیر نزولی را با در حیاط کوچک پاییز ،در زندان شروع می کند.دورخ اما سرد نیز حاصل آن دوره ی طلائی نیست.این سردی در روح کلام، اسم مجموعه و روحیه ی خود شاعر نمود پیدا کرده است . شاعر خود در مقدمه ی این مجموعه از بالا بودن بسامد واژه ی صبح سخن می گوید و دلیلش را شب کاری ،بخاطر آسایش خود و خانواده ذکر می کند. و به عینه می بینیم این صبح ها دیگر سمبل و نمادی از امید در شعر نیستند . برای نمونه کافیست به قسمت پایانی شعر دوزخ اما سرد نگاهی بیندازیم . در این مجموعه اخوان شاعری است که کودتای 28 مرداد 32 را پشت سر گذاشته ،از مردم دل خوشی نداردو با حس ناامیدی و یاس فلسفی اش به شعر می پردازد. البته با بازگشتی در بعضی شعر ها به گذشته اش و سرودن در قالب های کلاسیک .بعنوان مثال یکی از دو بیتی های این کتاب به خوبی بیانگر احوال شاعر و جامعه اش در این برهه است :
درخت خشک باری هم ندارد.
نه تنها گل ،که خاری هم ندارد.
بیا ای ابر،بر باغی بگرییم.
که امید بهاری هم ندارد.
او که همیشه در طول شاعریش ریتمهای جدیدی به اوزان نیمایی افزوده ،با مقدمه ای بر قالبی به نام نو خسروانی 6 اثر ارائه می دهد . نو خسروانی که بر پایه ی سه مصرع در اوزان مختلف استوار است و قافیه در مصرع اول و سوم یکی است . قالبی که هر چند ممکن است فراگیر نشده باشد اما اخوان این پیشنهاد را برای دوری جستن جوانان در تقلید از هایکو و نمونه های غیر ایرانی عرضه می کند.
اما چیزی که هست تخیل قوی شاعر و تسلط او در زبان را هنوز در شعرهایی مانند با بیهودگی در آیینه ،شمعدان و ابرها می توان دید. نمونه ی برجسته ی این تخیل قوی و تسلط بر زبان را با تصویر کردن صبح و طلوع خورشید در شعر "با بیهودگی در آیینه "هر شعر دوستی را انگشت به دهان میگذارد.
مشرق چپق طلائی خود را
برداشت ،به لب گذاشت، روشن کرد
در شهر پارینه و آوار عید ردپایی از دلبستگی اخوان به اسطوره های وطنی هر چند کمرنگ و در شعر مردم ای مردم نشانی از تناقض روحی هنرمند که با وجود ناملایمتی های مردم فریاد برمی آورد که:
هر چه هستم از شما هستم
هر چه دارم از شما دارم .
چاپ شده در هفته نامه پیک سبز شماره ۳۳۱